634
-
تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 16:06
غم واقعی اونجاس که دیگه اونایی که بهش زنگ میزدی یا پیام میدادی درد و دل میکردی باهاشون و از این و اون غرغر میکردی براشون رو نداری که خالی بشی و اروم بگیری.... #Mom #Shi chan Adblock test (Why?)
635
-
تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 16:06
اجازه بده خودمو جات بذارم...اگه مامانم میگفت میخوامشب بمونم..میگفتم حقیقت همسرم دوست نداره سر یه سری حریم های شخصی و مسائل دیگه کسی شب بمونه ولی نمیخواد بروت بیاره و ناراحتت کنه....من خیلی دوست دارم بمونی ولی حقیقت همسرم چون حیوون خونگی و گل و گیاه و .... خیلی دوست داشت ولی من دوست نداشتم ، بخاطر من...
629
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 12:12
هیییی دلم برای مامانم تنگ شد....یاد وقتی افتادم که رفتیم با همسرم که اونموقع نامزد بودیم بنر تسلیت رو بگیریم....و بنر رو گرفته بودم و زار زار گریه میکردم و باورم نمیشد که فوت کرده..یا اونموقع که با کفن اوردنش و گذاشتنش کنار قبر.....و اونموقع که از پشت بغلش میکردم و برای اذیت کردنش میگفتم مامان تپلی ...
630
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 12:12
راستش ناراحت شدم.... همونطور که حدس زدم فقط اولش بغلم کرد و بعد نشست پای بازیش...یبار دیگه هم باز بغلم کرد اما بعد نگو سر راهش برای روشن کردن پلوپز بوده و بعد پای بازیش دوباره نشست...انگار نه انگار اتفاقی افتاده.... خیلی بهم برخورد..مگه گریه نمیکردم؟ Adblock test (Why?)
632
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 12:12
تولد فادر نرفتیم... بنظرم حقش بود باید میفهمید که فقط اون نیست که میتونه ناراحت بشه... بچه هاشم میتونن ازش ناراحت بشن...+ از دستش ناراحت و عصبانی بودم... Adblock test (Why?)
625
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 17:15
دلم تنگ شد.... برای چغلی کردن ازش پیش مادرم....
622
-
تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 14:00
هربار که غر میزدم درباره اینکه خسته میشم ظرفارو بشورم و پ اهل ظرف شستن نیست میگفت "حالا تو ازدواج کن برو سرو خونه زندگیت من کادوی خونه مبارکی برات ماشین ظرفشویی میخرم"ازدواج کردم و سر خونه زندگیمم الان... چرا سر قولت نموندی؟ :(+ با گذشت بیشتر از یکسال هنوز دلم برات تنگ میشه... + هر وقت ماشین ظرفشویی...
623 مرده پرستی
-
تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 14:00
هیچوقت نخواستم جای کسی باشم... یا هیچوقت به خودم اجازه ندادم به کسی بگم "خوش به حالت .... " اما گاهی وقتا به کسایی که مادرشون هنوز زندس و هواشونو داره حسودیم میشه... یا حتی به همکارام وقتی از مادرشون و غذا درست کردنشون براشون که بیارن سرکار صحبت میکنن... یا وقتایی که از دست مادرشون ناله میکنن تو دلم...
624
-
تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 14:00
آخرای قسمت 3 واقعا غم انگیز شد :( ... یاد وقتی که مادرم رو از دست دادم افتادم و اشکم در اومد :(ولی جالبه که این پیرزن تو همه سریالا هست و نقش یه مادربزرگ مهربون رو بازی میکنه :)+ مردم همیشه فکر میکنن مرگ ازشون خیلی دور.. یه آینده خیلی دور که بلاخره به آدم میرسه..ولی هممون میدونیم که اون لحظه زودتر ا...
616
-
تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 14:43
این داستان...همینکه فکر میکنی دیگه چیزی برای غر زدن توی وبت نمونده؟ همکار
615
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 6:08
یکی نیست بگه الان چی عایدت شد با این همه حرص خوردن؟ جز تنگی نفس گرفتن و خرد کردن اعصابت...اصلا چرا وقتی گفت حضوری بخریم نگفتی بیخیال وقتی میدونستی نمیخواد اونقدرا هزینه کنه و مشخص بود تهش میخواد با یه تیکه جنس بدردنخور سرو تهش هم بیاره...تهش رفتی و گفت از 2 و خورده شروع میشه و دست از پا درازتر برگشت...
614
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 11:59
وقتی گفتم سینک عوض کنیم اصرار داشت که نههه ما سال دیگه میرسم از اینجا و فلان:/ یعنی کلا سر هرچی خواستم عوض کنم همین حرف زد و کلی حرص خوردم سرش.... بعد برگشته امشب میگه خب نمیتونیم بریم... به همین راحتی؟ بعد تازه وقتی میگم چرا نذاشتی پس سینک دو قلو کنم و همین 2 ساعت پیش گفتم میخوام با هزینه خودم درای...
611
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 20:38
نمیدونم... هنوزم حالم گرفتس و ناراحتم... شاید توقع زیادی از خواهرم داشتم که ازم بابت رفتارش عذرخواهی کنه...شاید باید بپذیرم با اینکه 13 سال ازم بزرگتره ولی شعور و عقلش کمتر از من واز همچین ادمی نباید انتظار عذرخواهی داشت... ولی بازم ناراحتم... خیلی چرندیات تحویلم داد...یجورایی دلم گرفت. اینجور مواقع...
613
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 20:38
این دنیا یه عالمه سال خوشی و خوشحالی بهم بدهکاره... بعضی وقتا به خواهرام حسودیم میشه سر اینکه تو اوج خوشی و حوصله پدرو مادرم ازدواج کردن و بچه دار شدن... دوران عقدشون مادرم زنده بود... تو عروسیشون مامانم بود... مامانم. پاگشاشون کرد...اما من چی؟تا وقتی مامانم بود خواهرام میدرخشیدن و با بچه هاشون میوم...
610
-
تاریخ: 1402/8/12 ساعت: 19:28
خیلی دلم گرفته... کسیو ندارم باهاش درد و دل کنم و چغلی همسرم پیشش بکنم.... تا وقتی مادرم زنده بود به اون میگفتم.. وقتی اون فوت شد دوستام بودن ولی اونا هم اخیرا دیگه ول کردن و رفتن... کلا نمیدونم دیگه الان با کی درد و دل کنم...
608
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 13:36
میتونی هرجور که دوست داری بگردی... تیپای اسپرتی که دوست داشتی و بخاطر دختر بودنت و عرف جامعه و... نمیتونستی بزنی رو بزنی... نگران گرونی بنزین و گرون شدن مرغ و گوشت نیستی...# مهاجرت س Adblock test (Why?)
609
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 17:17
فقط حسودیم شد.... به دختر کناریم که پشت تلفن با مادرش صحبت میکرد
606
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 16:38
دلم خیلی گرفته... سرخاک مادرم نتونستم برم بخاطر کارای خونه و بی برنامگی پ... پدرمم انگار خیال نداره خونه رو بفروش و سهممو از ارث بده با اینکه بهش گفتم که کلی قرض داریم... حقوقمم امروز نریختن و حس بدی داشتم چون از بعد 15 اومدم. گفتن ماه دیگه یجا پرداخت میکنیم ولی من سر وسایل خونه نیازش داشتم... اونهم...
607
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 16:38
امروز بلاخره س برگشت ولی متوجه شدم کارای مهاجرتش اوکی شده و قراره هفته دیگه بره.. از طرفی براش خوشحال بودم که قراره بره پیش همسرش و بعد 3 سال عقد زندگی کنن... اما دلمم گرفت... جاش تو شرکت خیلی خالی... Adblock test (Why?)
604
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 21:13
از شنبه باید برم سرکار... راستش فکر میکنم دیگه علاقه ای به کار qc ندارم خصوصا دیجیتال.. امیدوارم تولید محتوا همراهش نباشه...+ کلا کار خر است... مخصوصاً وقتی علاقه بهش نداشته باشی Adblock test (Why?)