اجازه بده خودمو جات بذارم...
اگه مامانم میگفت میخوامشب بمونم..میگفتم حقیقت همسرم دوست نداره سر یه سری حریم های شخصی و مسائل دیگه کسی شب بمونه ولی نمیخواد بروت بیاره و ناراحتت کنه....من خیلی دوست دارم بمونی ولی حقیقت همسرم چون حیوون خونگی و گل و گیاه و .... خیلی دوست داشت ولی من دوست نداشتم ، بخاطر من از چیزی که دوست داشت گذشت... اینه که منطقا و احساسا نمیتونم به خودم اجازه بدم که من چیزی که دوست دارم رو داشته باشم درحالی که اون به خاطر من ازش گذشته و ندارش...
اونوقت مادرم درک نمیکرد و نمیرفت خونه برادرم که نزدیک به خونه ماس بمونه؟